نمیدونم چرا از صبح.. حالم دقیقا یه جوریه که نباید باشه..
اعصابم که جداً سرجاش نیست..
مامان سرماخورده..! به نریمان گفت کته بذاره..
برای روشن کردن زیرش صداش کرد.. جواب نداد.. به من گفت که زیرش رو روشن کنم!
چند دقیقه بعدش گفت پنج دقیقه بعد برو زیرش رو کم کن..
که خب.. پنج دقیقه شد یه ربع و زیرش سوخت! نریمان هم با یه اخمی من رو نگاه کرد!
گفت خودت ظرفش رو میشوری..
مامان شام نخورد..
نیم ساعت پیش که جلوی سینک پر از ظرف وایساده بودم.. حقیقتا خیلی دلم میخواست بزنم زیر گریه..
سال ۹۶.. توی خندوانه.. احسان کرمی مهمونشون بود.. تشریفات و هتلداری خوندهبود.. داشت میگفت هر وقت حالم خیلی خرابه ظرف میشورم.. آروم میشم واقعا!
البته منشی آموزشگاه موسیقیمم هر دفعه حالش خوب نیست.. شروع میکنه به سابیدنِ زمین آموزشگاه! و میگه حالش رو خوب میکنه!
تا حالا اینجوری بهش نگاه نکرده بودم..
سابیدن اون قابلمه.. بیست دقیقه وقت برد..
الان لااقل.. گریه نمیخوام بکنم! پیشرفته خودش.. نه؟!
من با تو...ما را در سایت من با تو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63