اون شبی که برام حرف زده بودی..
در واقع بامداد یکشنبه میشد..
چند ساعت قبلش.. داشتم دنبال یه چیزی میگشتم.. بابتش قرآن رو باید باز میکردم..
قبلش.. گفتم به نیت حال تو بازش کنم..
چشمم اول به معنیش خورد..
«سوگند به روشنایی روز، سوگند به شب چون آرام گیرد، که من نه تو را رها کردهام.. و نه با تو دشمنی کردهام.. و به زودی تو را عطا خواهم داد.. تا خرسند گردی... ... »
سورهی ضحی..
و شاید باورت نشه.. چیزی که از اولم دنبالش بودم همین سوره بود...
من با تو...ما را در سایت من با تو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58